تبليغاتX
گل من! کاش اینجا بودی

گل من! کاش اینجا بودی

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

نه گوشه نامه را بسوزان
نه صفحه صفحه
از عشق ات حکایت کن.
 
فقط
پاکت را که می بندی
بگذار
لبهایت را
بیشتر لمس کند....

يادگاري جمعه 4 مرداد1387 ساعت 9:23 |^_^|


هر كسی سهم خودش را طلبید
سهم هر كس كه رسید
داغ تر از دل ما بود...
ولی نوبت من كه رسید
سهم من یخ زده بود!
سهم من چیست مگر؟
یك پاسخ،پاسخ یك حسرت!
سهم من كوچك بود،قد انگشتانم!
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها...
شاید از وسعت آن بود
كه بی پاسخ ماند

يادگاري پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت 21:58 |^_^|


يادگاري پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت 18:49 |^_^|


به يادش باده مي نوشم که با دردش هم اغوشم
به يک جرعه به صد جرعه نشد دردش فراموشم
بگو اي مهربون ساقي به اون نامهربون يارم
به حق حرمت مستي بياد امشب به ديدارم
بيا اي سوته دل ساقي به مستي بي ملالم کن
خدايا امشب اين مي رو حلام کن حلالم کن

يادگاري پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت 0:1 |^_^|


 
مزار خود را سر پناه كبوتران بی آشیانه خواهم ساخت ،
 
در زمستان سرد و بی روح ،گرمای تابستان را به آنان خواهم بخشید ،
 
خاطراتم را باقی خواهم گذاشت برای آنان كه مرا دوست می دارند .

يادگاري سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 10:5 |^_^|


يادگاري سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 10:1 |^_^|


 
نشسته ای و مرور می کنی
گزینه خواب های خدا را
روی پاره کاغذی برایم نوشته ای
غروب نیست
هنوز بچه های روی سرسره جیغ می کشند
هنوز هم کنار تو نیستم
تو فکر می کنی : بیا کنار
بیا کنار من
سرسره تنهاست
تو نیستی
و روی پاره کاغذی که برایم نوشته ای
تمام قصه خیس می شود

يادگاري دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 19:19 |^_^|


 آسمان را که می نگرم عطر خیالت مجالم نمی دهد...
دوباره از نو بازمی گردم به سر سطر ...
آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود...
آن لحظه که عشق می روید و من درهوایش نفس می کشم...
فانوس ستاره ها را خاموش می کنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان می کنم ...
تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را برروی هر آنچه دیدنی ست می بندم...
تصنیف عشق را برایت زمزمه می کنم...
تاغروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

يادگاري یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 10:5 |^_^|


کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش می شد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش می شد در سکوت دشت شب
ناله ی غمگین باران را شنید
بعد،دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزوها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش می شد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید د
در جواب خوب ها جان هدیه داد
سختی و نا مهربانی را ندید
کاش می شد با محبت خانه ساخت
یک اتاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش می شد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خوشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش می شد جای اشعار بلند
بیتها را ساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرختر از واژهی رویا کنم
کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غم دیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع یاسها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم

يادگاري جمعه 28 تیر1387 ساعت 21:39 |^_^|


بی اعتمادی
در خود بزرگ بینی است
و ترس ، قفل غرور است
و فقر
ستون و دیوارهای زندان ماست
که خود را در آن حبس کرده ایم
و از ترک ها و شکاف هایش
آرزوها را بو می کشیم
آزادی و پذیرفته شدن را
تو و من
شهامت آغاز را داشتیم تا
قفل ها را باز کنیم
خود را رها سازیم
می شناسم این موهبت را
که اجازه دارم خود را رها کنم
و نه اینکه خود را نابود کنم
فقط از این طریق می توانم
همیشه ، دوباره بلند شوم

يادگاري پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 18:33 |^_^|


در سایه ها نشسته ام
 
وعبور تلخ غروب مرا نیز محو می کند
 
می دانم نمی آیی
 
اما هنوز تا آخرین نگاه خورشید
 
راهی باقی ست... در انتطارت می مانم
 
چون همیشه چشم دوخته
 
بر سینه کوه در بدرود با خورشید .... در تنهایی

يادگاري پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 17:12 |^_^|


در دور دست غوغایی است
و در چشمان تو چه می گذرد؟
اندوه را فراموش کن .
عشق در همین حوالی نشسته است.
باور کن قلبت را
که آکنده از عشق و پاکی است.
و بشکن!
افسون سیاهی را بشکن
و در شب طلوع کن...
بی پایان!

يادگاري چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 22:8 |^_^|


عشق بازی به همین آسانی ست
که گلی با چشمی ، بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
چشمه ای با آهو ، برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما

عشق بازی به همین آسانی ست
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشق بازی به همین آسانی ست
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن ها بزنی
عشق بازی به همین آسانی ست ...

يادگاري چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 16:25 |^_^|


به سراغ تو شبی می آیم..
با دوصد بوسه ناز..
با دو صد راز و نیاز. . ..
به سراغ تو شبی می آیم...
با دلی خسته ز درد، با غم با غصه زیاد
مثل شبنم كه نشیند بر گل
چو حبابی كه نشیند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو دیدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آیم
من به دیدار تو باز می آیم...
با نسیمی آرام پر از عطر بهار
من به دیدار تو باز می آیم...
با دلی خسته ز درد، دور از نیرنگ و ریا
می دهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهایی تو
می كشم بار غم تو بر دوش
خسته از دوری و تنهایی تو
به سراغ تو شبی می آیم

يادگاري چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 14:1 |^_^|


يادگاري سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 12:54 |^_^|


ای شما !
ای تمام عاشقان هر کجا !
از شما سوال میکنم:
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟
 
یک نفر که تاکنون
رد پای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گر چه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود
 
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه ی گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
نیمه های شب
نبض ماه را نمی گرفت
 
ای شما!
ای تمام نامهای هر کجا !
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید؟

يادگاري سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 9:28 |^_^|


اینجا نیستی؟
تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم
و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !
امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری
تو می آیی !
تو می آیی بهانه من ،
و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،
جوانه می زند ،
لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،
تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،
تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،
شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !
تو می آیی بهانه من ،تو می آیی ،
و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و
تنها به شوق تو ،
سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید .

يادگاري سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 3:2 |^_^|


 
افتاب غروب كرد ,افتابگردون دنبال خورشید میگشت
 
شب شد , ستاره  بهش چشمك زد
 
 افتابگردون سرشو پایین انداخت  , چون گلها هرگز خیانت نمی كنن

يادگاري دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 22:49 |^_^|


سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت
و نخواهم دانست کجایی .....
اما
سلام وآرزوی من برای خوشبختی تو
تو را در خواهد یافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهی کرد
اندکی شاد تر و اندکی خوشبخت تر
و نخواهی دانست
كه چرا......

يادگاري دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 21:17 |^_^|


سفری ساده از تمام دوستت دارم
تو از یادم نمی روی
سوزن ریز بی امان باران
بر پیچک و ارغوان
تو از یادم نمی روی
تو . . .
با من چه کرده ای که از یادم نمی روی؟

يادگاري دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 8:2 |^_^|


هیچَش به هیچ کس شبیه نیست ...
نه دلتنگیش مثال آدمیزاد می ماند
نه شادیش ...
تنها شریکِ خاطراتِ ماندگارش
دلِ نداشته ای ست
که سالهایِ سال
بارِ جسمِ خاکی اش را به دوش می کشد ...
هیچَش به هیچ کس شبیه نیست ...
پاییز را از همه فصل ها دوست تر دارد ...
و نگاهش به همه فصلها
پاییزی است ...
هیچَش به هیچ کس شبیه نیست ...
نه ستارگان را ستاره می بیند
نه زمین را زمین ...
کودکانه شاد است
کودکانه ساده ...
هیچَش به هیچ کس شبیه ...

يادگاري دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 7:52 |^_^|


امروز
 
 
 
فردا
 
 
 

يادگاري یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 22:9 |^_^|


اولین نگاهت
اولین نگاهت زندگی بود درته باغ نور
آن سلامت طولانی ترین بوسه بود بر غنچه های گل سرخ
ای معنی خواستن
جای من بیتوته ای است درزندان وجود
با توام ای قامت شقایق
دستت را به من بده
من ریشه های عشق رادروجود تو یافتم.

يادگاري یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 20:57 |^_^|


انکار نمی کنم
شعرهایی که نوشتم
بر بالهای پروانه ای که روزی نشست
بر گلهای پیراهنم
این بار
بماند یادت
دم رفتن که دست می کشی به موهایت
تصویرت را در آینه جا بگذاری
که باور کنم دنیا
جهنم زیبایی است
حالا...
که دستهای تو سنگین ترین گوشواره های جهان را
به گوشهای من آویخته اند، بگذار
لب بزنند تمام مردم شهر
ملامت مان را
امروز...
چشم آینه در انتظار توست

يادگاري یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 3:20 |^_^|


کوچه را باد با خود برد
به انتهای بن‏بستِ
حس اندوهناکی من.
"تو" که همیشه می‏گردی
در لابلای ورق‏های حواسم،
اگر رسیدی به جایی که دیدی
دیگر راهی نیست
از کوچه بپرس که:
"چقدر دلم برای تو تنگ است."

يادگاري یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 1:16 |^_^|


 
باز طوفان شب است
هول بر پنجره مي كوبد مشت
شعله مي ريزد در تنهايي
باد فانوس مرا خواهد كشت

يادگاري جمعه 21 تیر1387 ساعت 22:43 |^_^|


هواي تو را کرده ام
قديمي ترين خاطره ام
سبک تر از کوه
بر شانه هاي خيالم هنوز هم
سنگيني مي کني
چه قدر تيشه به پايت
نشاندم به سينه ام
که راهي پيدا کنم از آن سويش
که باز
به نظاره ماه به بهانه دوري
به گريه ببينمت
چه سالهاست به التماس نشسته ام
تا زلزله اي
بر کند از وجودم اين بغض جا مانده از ترا
اما هنوز هم
مثل هميشه
هواي تو را کرده ام.

يادگاري جمعه 21 تیر1387 ساعت 18:29 |^_^|


کاش می شد

از خاطره ها جدا شد

آنوقت دیگر

چیزی آزارت نمی دهد ...

يادگاري جمعه 21 تیر1387 ساعت 10:27 |^_^|


شاد بودن تنها وظیفه ای ست در زندگی كه آن را كوچك می شماریم.

زندگی هدیه ی خداوند به ماست و شیوه ی زندگی ما هدیه ی ما به خداوند است

يادگاري جمعه 21 تیر1387 ساعت 0:14 |^_^|


 
اولین نگاهت زندگی بود درته باغ نور
آن سلامت طولانی ترین بوسه بود بر غنچه های گل سرخ
ای معنی خواستن
جای من بیتوته ای است در زندان وجود
با توام ای قامت شقایق
دستت را به من بده
من ریشه های عشق را در وجود تو یافتم.

يادگاري پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 20:57 |^_^|